ببخشیــــد

همچین کشیده ای زد زیر گوشم که گوشام تا چند دیقه صدا شو نمیشنید

 

خیلی وقت بود که اینجوری نزده بود زیر گوشم

 

خیلی وقتم بود که اینجوری عصبانی ندیده بودمش

 

ولی نسبت به حرفاش ، فحشایی که میده، یا ابرو ریزی که به نظر خودش

 

راه انداختم هیچ حسی ندارم فقط سرم و انداختم پایین و دارم گوش میدم

 

مامانمم یکم دلخور بود ازم ، فک میکردم درکم میکنه ولی دلخوری تو چشای خوشگلش بود

 

یکم از ناراحتیش ناراحت شدم

 

ولی کارم ایراد نداشت اینو مطمئنم...

 

سرم و میندازم پایین و میرم تو اتاقم یا به قوله بابام لونه سگیم!!!

 

در و که میبندم هنوزم صدای داد و بیدادش داره میاد!

 

تو آینه به قیافم یه نگا میندازم چقد خوشگل شدم با این جاهای انگشت رو صورتم

 

میشینم رو تخت

 

کاش میتونستم گیتار بزنم

 

ولی فک کنم اگه صدای گیتارو بشنوه

 

میاد رو سرم خوردش میکنه یه خنده باحال به خودم تحویل میدم

 

صدای گوشیم داره میاد

 

شیشه گوشیم شکسته ولی از لای نور ضعیفش اسمشو میتونم بخونم

 

نمیدونم جواب بدم یا نه

 

اصلا چی بهش بگم

 

قطع شد

 

دوباره زنگ خورد

 

دوباره زنگ خورد

 

بازم دوباره....

 

دگمه سبز گوشی و میزنم....

 

منتظرم هر لحظه گوشی و از رو گوشم بکشم کنار

 

ولی هیچی نگفت حتی نفسم نمیکشید...

 

اروم گفتم ببخشید...

 

نفس کشیدن من شده مکافات!

 


 

- آره یه مدت نبودم

- نظرات خصوص رسیده به 3000 تا واقعا نمیدونم چی بگم...

بعضیا انقد درد و مشکل دارن که خودم یادم میره

- گیتار وب و خودم زدم امیدوارم خوشتون بیاد

- و مثل همیشه به دوستایی که پست پایین و نخوندم من اهل ارومیه ام...

[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ] [ 22:28 ] [ میلاد ] [ ]


نوکیا 1200

امروز که نشسته بودم تو اتوبوس و داشتم برمیگشتم خونه ،

تو دست یه خانوم یه گوشی نوکیا از این 1200 ها

 دیدم یاد چیزایی افتادم که نمیدونم خوبن یا بد!

قبلانا یدونه از این گوشیا داشتم زندگیم شده بود همون گوشیه

زنگ صداش البته یکم خراب بود و لگ میزد

ولی خدایش من بودم و اون و شارژرش و فک کنم کارتونم نداشت

اونورم تو بودی و با یدونه از این گوشی سامسونگای کشویی

که پزش و بهم میدادی البته مال تو دوربینم داشت...!

قبلنا حسرت چیزی و نمیخوردم چون وقت فک کردن واسشون و نداشتم

الانم حسرت چیزی و نمیخورم چون چیزه خاصی ندارم

جز گیتارام

با اون شلوار طوسی

البته اون تیشرت ادیداسمم دوس دارم

یا اون ادکلن هالووین البته مردونست که تموم شده و پول ندارم بگیرم

120 تومن!!! من اصا 120 هزار تومن و یه جا دیدم که بخوام بدم به ادکلن

یا... اصا بیخیال انگار زیاد شد

ولی اون موقع ها اصا هیچی نه واسه من مهم بود نه تو اوسکل بودیم نه....!

بیرون رفتنا...

پول نداشتنا...

سرکوفت خوردنا...

اون ذرت مکزیکی که دهنم و باهاش سرویس کردی بابا خوب دوس ندارم...

یه خنده مضخرف به خودم میزنم و بیرون و نگا میکنم

ملت دارن بیرون همدیگرو واسه عیدی که ازش متنفرن میکشن

دیدی و بازدیدای الکی

من یه عمو دارم که سالی یه بار عید میبینمش

یادته یه عمه داشتی؟؟!!

که وقتی میومد خونتون بهت عیدی تخم مرغ میداد (خندم گرفت)

یا من وقتی تو خونه تنها میشدم در و واسه کسی باز نمیکردم

بیچاره ها انقد در میزدن تا پدرشون درمیومد منم تی وی میدیدم و تخمه میشکوندم

قبلنا عید و دوس داشتم مخصوصا چهارشنبه سوری

مخصوصا دیدن یواشکی تو به هر زحمت...!

با همون گوشیه زنگ زدم بهت و کل ترقه هامو ازم کش رفتی نامرد...

ولی الان نه عید نه چهارشنبه سوری نه 1200

بیخیال...

[ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ] [ 1:0 ] [ میلاد ] [ ]


همین بعدظهر لعنتی

پشت این چراغ قرمز لعنتی وایسادیم فک کنم یه دو سه باری این

سه تا چراغ ما رو الاف کنن پشت راننده نشستم یه پیکان ، رنگ و رو رفته

که پدر نشیمنگاه منو در اورد برفم داره یه ریز میباره دلم میخواد پیاده بشم و یکم

زیرش راه برم ولی اوضام شدید خرابه سرما خوردم و خودم و به خودم چسبوندم

دارم بیرون و نگاه میکنم ساعت نزدیک یکه همه دارن زور میزنن برن خونشون و نهار بخورن

سرم و با دسام میگیرم و صورتم و میچسبونم به شیشه ماشین ....

ولی..

چشام دارن گولم میزنن

ولی بخدا خودشه..

بعده اینهمه سال!!

اصا.. دهنم مثه ماهی که از اب بیرون افتاده داره باز و بسته میشه

اخه ...

دستم  وانداختم به دسگیره در ماشین که پیاده شم

یخ زدم

پیشش یکی دیگه بود یه نفر یه ادم یه کسی که اون داشت بهش لبخند میزد

ولی چرا؟؟

یه لرز عجیبی تو بدنم حس کردم یه حس بد یه حس خیلی خیلی بد

دستش تو دست اون بود

ماشین داشت کم کم میرفت جلو ؛ دستم و انداختم به دسگیره در

هویی یارو داری چیکار میکنی....

ماشینا یه ریز داشتن بوق میزدن و به هفت جد و ابادم فحش میدادن

اروم قدم برمیداشتم

برف داشت میخورد رو لباسام و همونجا جا خشک میکرد

چند متر باهاش فاصله داشتم

قلبم! حس میکنم اونایی که از کنارم رد میشن قشنگ صداش و میشنون

نزدیکتر و نزدیکتر ...

ولی نمیدید!!! نمیدید!! لعنتی منو نمیدید...!!!

دوس داشتم بیشتر برم جلو ولی...

شدید سرفه میکردم

سرم گیج میرفت

یه لحظه از کنارشون رد شدم ولی نه وایسادم

فاصلمون قده سین سلام بود

قده اون همه دلتنگی فقط همین بود یه سین

میخواستم یه چیزی بگم ولی یکی داشت از تو خفم میکرد

یکی داشت میگفت برو گمشو دیگه چی میخوای ازش

راس میگفت همه چی و برده بود

دوست داشتنم

لحظه های خوبم

غرورم

اون همه سال و ماه ساعت زندگیم

ولی بازم رفتم و تو این برف گم شدم دوس ندارم دیگه پیدا شم

هیچوقت....

 

[ سه شنبه یکم بهمن 1392 ] [ 1:0 ] [ میلاد ] [ ]


تنهایی شب یلدا

امشب ارومیه واقعا سرده مخصوصا این بالا

هوا ابری و قرمزه انگار همین وقتاست که اروم اروم برف بباره تو ذهن من

ها که میکنم یه ابره گنده سفید جلوم ظاهر میشه و بهم میگه

اخه نصفه شبی اینجا داری چه غلطی میکنی... ها

امشب یلداست...

امشب بازم تنهاست

امشب بازم ذهنم ارومه ارومه

امشب دوباره دلم غم میخونه

شاعر شدم رفت

از این بالا شهر چقدر قشنگ و روشنه چراغای خونه ها پر از امیده

الان یه عده خوشحالن یه عده دورهم اند

یه عده هم مثه من تنها نشستن و به بد بختی شون فکر میکنن

نمیدونم تو داری چیکار میکنی...

چند سال گذشته

خیلی سال نه؟؟

عوض شدی؟

یا هنوزم همونی که من میشناختم

نمیخوام حال خودم و زندگیم و خراب کنم

ولی همیشه 

بعضی چیزا منو درگیر خودش میکنه ذهنم و ازار میده...

این ازارم میده که توام دلایل خودت و داشتی..

شاید من

شاید رفتارم

شاید نگاهم ، شاید طرز لباس پوشیدنم ، شایدخیلی چیزای دیگم

مورد علاقه تو نبود

بعضی وقتا به توام حق میدم شاید من اونی نبودم که تو میخواستی

ادم حسودی نیستم...

ولی وقتی تو گوشی دوستم اس

کی میای خونه عشقم و دیدم مثل این هوا سرد سرد شدم...

ولی عجیب اینجاست که من دیگه اصلا علاقه ای به اومدنت ندارم

دیگه حتی دیدنت هم منو از این تنهایی در نمیاره

دیگه هیچ شب یلدایی منو اروم نمیکنه

هااااااا

اخ که چقد سرده...

به گوشیم نگا میکنم ساعت 12 یادم نیس کی صدای زنگش و شنیدم

اخ ببخشید دیروز ایرانسل حالم و پرسید و منو دعوت به یه مسابقه هوش کرد

نمیدونست من خیلی وقته عقل و هوش درست و حسابی ندارم...

دقت کردین تنهایی بعضی وقتا چقد خوبه...

ادم به خودش زیاد توجه نمیکنه چون مهم نیس براش نظر دیگران

خودش و درگیر نمیکنه چون همه چی روشنه واسش

ولی حس اینکه به یه چیز قشنگتر وابسته شده همیشه تو وجودش هس

خدا...

لاقل سره اینکه کاری واست میکنه یا دوسش داری منت سرت نمیزاره

نیاز نداری واسه حرف زدن باهاش شارژ کنی گوشیت و

لاقل پشت ادم و خالی نمیکنه

پاشم برم تا یخ نزدم....



- شب یلداتون مبارک این شب و یه جورایی دوس دارم...

- اهنگ وب و با گیتار زدم امیدوارم خوشتون بیاد...

- دوستانی که نمیتونن اهنگ وب و پلی کنن اخرین ورژن فلش پلیر و نصب کنن

- هووم دیگه هیچی...

[ یکشنبه یکم دی 1392 ] [ 1:0 ] [ میلاد ] [ ]


آبان..

خورشید داره میتابه روصورتم اصلا گرمای داغ تابستون و نداره

ولی انقد مغروره که تو این پاییزه  سرد بازم اومده بالا و داره میگه هنوز هستم!

خیلی وقته میام رو این نیمکت میشینم فک کنم سنش از من بزرگتره رنگ و روش رفته

چوب هاش دیگه جون ندارن و یکم کهنه شدن ولی من هنوزم دوسش دارم

کلاغا دارن بالای سرم غار غار میکنن نمیدونم چرا ولی از کلاغ بدم میاد

حتی صداشم ازار دهنده اس واسم

این ساعت کمتر کسی از اینجا رد میشه

مثل این اقا که داره بلند بلند با تلفنش حرف میزنه

یا این خانوم که شالش و محکم پیچیده دورش که سرما نخوره

یا اون دور...

نزدیک او درخت چنار یه دختر پسر دبیرستانی نشستن و دس هم و محکم گرفتن

نمیدونم راجع به چی حرف میرنن ولی از این دور حرفاشون قشنگ به نظر میاد...

انگار به جز این چند نفر ، آدم دیگه ای تو این پارک نیس

این هفته ام داره تموم میشه

- مثل شنبه که مضخرفترین روز هفتس واسم ... بازم باید از اول شروع کرد...

یا فرداش !  که یکشنبه اس که شبیه دیروزه فرقش هم اینه که فقط بهش میگن یکشنبه!!

- دوشنبه ها که میرسه میگی کو تا جمعه کو تا این هفته تموم شه!!

- سه شنبه ها باید برم دانشگاه باید یه تعداد ادم و تحمل کنم و از یه تعدادم فرار!

- چهارشنبه ها رو دوست ندارم!

- پنج شنبه هم به این امید تموم میکنم که فرداش شاید بتونم یه ساعت بیشتر بخوابم

- جمعه ام که ... خدا غروبش و نصیب هیشکی نکنه!

دستم و میندازم روی گردن نیمکت ...

برگ های زد دارن اروم از رو درخت چنار میان پایین...

دلم واسشون میسوزه اخرش زیر پای ما له میشن

مثل خیلی از ادما که زیر پاهامون له میکنیم و بی تفاوت رد میشم

دوس دارم الان به هیشکی فکر نکنم حتی تو...!

دوس دارم الان مهدی یراحی گوش بدم ....

یه پاییز دیگه بازم تو راهه
بازم چشام به راه تو سیاهه
گفتی عشق بهار جدایی داره 
گفتی خزون که شد میایی دوباره (زرشک)
خزون غرور ابرا رو شکسته 
زمین پر شده از برگای خسته
ولی قلبای یادگاری ما 
رو سینه ی درخت غم نشسته

[ چهارشنبه یکم آبان 1392 ] [ 1:0 ] [ میلاد ] [ ]