مثل هر سال زل زدم به شیشه های بزرگی که اینروزا تو هر خیابونی میشه دید

ماهی  قرمزایی که مثل خوده من نمیدونن کی میمیرن ،

دم عید ی ماه بعد عید یا ...

اومدم بیرون مثلا واسه خودم لباس بخرم

 

مامان دستور فرمودن پیرهن تیره نخر

جین مشکی هم حق نداری پات کنی

ی چیز شاد بخر واسه عید ی چیز دل وا کن ی چیزی که شاد باشه

مگه همچین چیزی ام هست؟

ی چیزی که اگه یکی دید بگه چقدر قشنگه ، چقدر بهت میاد

شاید خدا رو چ دیدی یکی هم ازت خوشش اومد!!

شاید تو ام از اون خوشت اومد....

ولی من فقط یه تنگ ماهی خریدم با یه ماهی مشکی زشت

دوسش دارم مثل خودم زشته!!

 

جلو ی یه مغازه وایمیسم...

خیلی وقت پیش با یکی یه روزی دم عید یه روز افتابی

از اینجا اون تیشرت سورمه ایم و خریدم کادو عیدم بود

هنوزم دارمش فقط یکم رنگش رفته ولی بازم قشنگه!

گوشیم صداش دراومد!

با تعجب نگاش میکنم شما یک پیام دارین!

ایرانسل دهنمو سرویس کرده!

بازم لابد با ده هزار تومن شارژ دویست تومن جایزه بگیرید

ولی نه ..!

"تولدت مبارک میلادی"

جدی؟

شوخی میکنی؟

امروز پونزدهمه!

 قبلنا عاشق پونزده اسفند بودم

صب که از خاب بیدار میشدم منتظر تبریک یه نفر بودم!

یه پیامی که به همه تبریکای دیگه می ارزید!

دل هوس کادو کرد!

یه کادوی که از طرفش باشه!

ولی هم من هم این ماهی سیاهه میدونه امروز کادویی در کار نیس!

 

+ تاريخ جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:0 نويسنده میلاد |

اقا وایسااااا

خودم و طوری انداختم تو ماشین که راننده زیر لب یه فحش ابدار نثارم کرد

بارون همه تنمه و خیس کرده بود خیلی دیرم شده بود یه ربع دیگه باید دانشگا بودم

وگرنه بازم حذف....

 

در واشد و یه اقای دیگه هم چسبید بهم انگار خونه خالشه پشت پراید داشتم خفه میشدم

پام یه لحظه خورد به خانومی که بغل دستم نشسته بود برگشتم که بگم ببخشید...

- چشم تو چشای بی صاحبش افتاد طوری هول کردم که گوشیم از دستم افتاد کف ماشین

دیگه نگاش نکردم زیر نگاهش داشتم خفه میشدم 

میخواستم پیاده شم ولی ماشین راه افتاد

 

هنوز گوشیم و برنداشته بودم....

اخه این الان دقیقا چه وضعیه که من گرفتارش شدم!

چراغ گوشیم روشن شد...

شما یک پیام دریافت کردید

جواب ندادم

دوباره زنگ خورد

شما یک تماس از دست رفته دارید

خودم و زدم به خریت!

محکم زد به کتفم که گوشی و بردارم

بازم نگاش نکردم

خم شدم و گوشی و برداشتم....

 

- سلام

-علیک سلام (دلیوری)

- خیلی وقته ندیدمت!...

- مگه قراره همدیگرو ببینیم(دلیوری)

- نه فقط خواستم بگم که خیلی وقت ندیدمت

- علاقه ای به دیدن شما ندارم

- اها!

- با طعنه : سوار تاکسی میشین شان کلاس نیس واستون (دلیوری)

یا دوس پسر پولدارتون اووخ ببخشید عشقتون امروز وقت نکردن ببرنتون(دلیوری)

 

هیچی نگفت , نگام دیگه نمیکرد..

پشت چراغ قرمز مونده بودیم

برف پاکن ای ماشینم خسته شده بودن از دست بارون

تو آینه جلو ماشین داشتم نگاش میکردم

مثل قبل نبود

مغرور نبود

چشاش برق گذشته رو نداشت

گوشیش دستش بود ولی چیزی نمینوشت

 

- ببخشید (دلیوری)

- چقد زشت شدی؟

- هه زشت بودم (دلیوری)

خندید ! یه لحظه خواستم خندش و ببینم فقط یه لحظه ولی..

اقا پیاده میشم...

بازم نگاش نکردم...

به درک بزار حذفم کنن...

وقتی دعا میکنی که بارون بیاد

باید گل و لایش تحمل کنی...!

+ تاريخ دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ساعت 1:0 نويسنده میلاد |

همچین کشیده ای زد زیر گوشم که گوشام تا چند دیقه صدا شو نمیشنید

 

خیلی وقت بود که اینجوری نزده بود زیر گوشم

 

خیلی وقتم بود که اینجوری عصبانی ندیده بودمش

 

ولی نسبت به حرفاش ، فحشایی که میده، یا ابرو ریزی که به نظر خودش

 

راه انداختم هیچ حسی ندارم فقط سرم و انداختم پایین و دارم گوش میدم

 

مامانمم یکم دلخور بود ازم ، فک میکردم درکم میکنه ولی دلخوری تو چشای خوشگلش بود

 

یکم از ناراحتیش ناراحت شدم

 

ولی کارم ایراد نداشت اینو مطمئنم...

 

سرم و میندازم پایین و میرم تو اتاقم یا به قوله بابام لونه سگیم!!!

 

در و که میبندم هنوزم صدای داد و بیدادش داره میاد!

 

تو آینه به قیافم یه نگا میندازم چقد خوشگل شدم با این جاهای انگشت رو صورتم

 

میشینم رو تخت

 

کاش میتونستم گیتار بزنم

 

ولی فک کنم اگه صدای گیتارو بشنوه

 

میاد رو سرم خوردش میکنه یه خنده باحال به خودم تحویل میدم

 

صدای گوشیم داره میاد

 

شیشه گوشیم شکسته ولی از لای نور ضعیفش اسمشو میتونم بخونم

 

نمیدونم جواب بدم یا نه

 

اصلا چی بهش بگم

 

قطع شد

 

دوباره زنگ خورد

 

دوباره زنگ خورد

 

بازم دوباره....

 

دگمه سبز گوشی و میزنم....

 

منتظرم هر لحظه گوشی و از رو گوشم بکشم کنار

 

ولی هیچی نگفت حتی نفسم نمیکشید...

 

اروم گفتم ببخشید...

 

نفس کشیدن من شده مکافات!

 


 

- آره یه مدت نبودم

- نظرات خصوص رسیده به 3000 تا واقعا نمیدونم چی بگم...

بعضیا انقد درد و مشکل دارن که خودم یادم میره

- گیتار وب و خودم زدم امیدوارم خوشتون بیاد

- و مثل همیشه به دوستایی که پست پایین و نخوندم من اهل ارومیه ام...

+ تاريخ سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳ساعت 1:0 نويسنده میلاد |

امروز که نشسته بودم تو اتوبوس و داشتم برمیگشتم خونه ،

 

تو دست یه خانوم یه گوشی نوکیا از این 1200 ها

 دیدم یاد چیزایی افتادم که نمیدونم خوبن یا بد!

قبلانا یدونه از این گوشیا داشتم زندگیم شده بود همون گوشیه

زنگ صداش البته یکم خراب بود و لگ میزد

ولی خدایش من بودم و اون و شارژرش و فک کنم کارتونم نداشت

اونورم تو بودی و با یدونه از این گوشی سامسونگای کشویی

که پزش و بهم میدادی البته مال تو دوربینم داشت...!

قبلنا حسرت چیزی و نمیخوردم چون وقت فک کردن واسشون و نداشتم

الانم حسرت چیزی و نمیخورم چون چیزه خاصی ندارم

جز گیتارام

با اون شلوار طوسی

البته اون تیشرت ادیداسمم دوس دارم

یا اون ادکلن هالووین البته مردونست که تموم شده و پول ندارم بگیرم

120 تومن!!! من اصا 120 هزار تومن و یه جا دیدم که بخوام بدم به ادکلن

یا... اصا بیخیال انگار زیاد شد

ولی اون موقع ها اصا هیچی نه واسه من مهم بود نه تو اوسکل بودیم نه....!

بیرون رفتنا...

پول نداشتنا...

سرکوفت خوردنا...

اون ذرت مکزیکی که دهنم و باهاش سرویس کردی بابا خوب دوس ندارم...

یه خنده مضخرف به خودم میزنم و بیرون و نگا میکنم

ملت دارن بیرون همدیگرو واسه عیدی که ازش متنفرن میکشن

دیدی و بازدیدای الکی

من یه عمو دارم که سالی یه بار عید میبینمش

یادته یه عمه داشتی؟؟!!

که وقتی میومد خونتون بهت عیدی تخم مرغ میداد (خندم گرفت)

یا من وقتی تو خونه تنها میشدم در و واسه کسی باز نمیکردم

بیچاره ها انقد در میزدن تا پدرشون درمیومد منم تی وی میدیدم و تخمه میشکوندم

قبلنا عید و دوس داشتم مخصوصا چهارشنبه سوری

مخصوصا دیدن یواشکی تو به هر زحمت...!

با همون گوشیه زنگ زدم بهت و کل ترقه هامو ازم کش رفتی نامرد...

ولی الان نه عید نه چهارشنبه سوری نه 1200

بیخیال...

+ تاريخ پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۲ساعت 1:0 نويسنده میلاد |

پشت این چراغ قرمز لعنتی وایسادیم فک کنم یه دو سه باری این

سه تا چراغ ما رو الاف کنن پشت راننده نشستم یه پیکان ، رنگ و رو رفته

که پدر نشیمنگاه منو در اورد برفم داره یه ریز میباره دلم میخواد پیاده بشم و یکم

زیرش راه برم ولی اوضام شدید خرابه سرما خوردم و خودم و به خودم چسبوندم

دارم بیرون و نگاه میکنم ساعت نزدیک یکه همه دارن زور میزنن برن خونشون و نهار بخورن

سرم و با دسام میگیرم و صورتم و میچسبونم به شیشه ماشین ....

ولی..

چشام دارن گولم میزنن

ولی بخدا خودشه..

بعده اینهمه سال!!

اصا.. دهنم مثه ماهی که از اب بیرون افتاده داره باز و بسته میشه

اخه ...

دستم  وانداختم به دسگیره در ماشین که پیاده شم

یخ زدم

پیشش یکی دیگه بود یه نفر یه ادم یه کسی که اون داشت بهش لبخند میزد

ولی چرا؟؟

یه لرز عجیبی تو بدنم حس کردم یه حس بد یه حس خیلی خیلی بد

دستش تو دست اون بود

ماشین داشت کم کم میرفت جلو ؛ دستم و انداختم به دسگیره در

هویی یارو داری چیکار میکنی....

ماشینا یه ریز داشتن بوق میزدن و به هفت جد و ابادم فحش میدادن

اروم قدم برمیداشتم

برف داشت میخورد رو لباسام و همونجا جا خشک میکرد

چند متر باهاش فاصله داشتم

قلبم! حس میکنم اونایی که از کنارم رد میشن قشنگ صداش و میشنون

نزدیکتر و نزدیکتر ...

ولی نمیدید!!! نمیدید!! لعنتی منو نمیدید...!!!

دوس داشتم بیشتر برم جلو ولی...

شدید سرفه میکردم

سرم گیج میرفت

یه لحظه از کنارشون رد شدم ولی نه وایسادم

فاصلمون قده سین سلام بود

قده اون همه دلتنگی فقط همین بود یه سین

میخواستم یه چیزی بگم ولی یکی داشت از تو خفم میکرد

یکی داشت میگفت برو گمشو دیگه چی میخوای ازش

راس میگفت همه چی و برده بود

دوست داشتنم

لحظه های خوبم

غرورم

اون همه سال و ماه ساعت زندگیم

ولی بازم رفتم و تو این برف گم شدم دوس ندارم دیگه پیدا شم

هیچوقت....

 

+ تاريخ سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 1:0 نويسنده میلاد |